سيد علي اكبر قرشي
826
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
فكه : فاكهه : هر چيز خوردنى سرور آور . به قولى فاكهه همه ميوهها و به قولى به استثناء انگور و انار است آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء عيسى عليه السلام فرموده : « و فاكهته و ريحانه ما تنبت الارض للبهائم » خ 160 227 ميوه و ترهء او آن بود كه زمين براى چهارپايان مى رويانيد . فكه : به فتح اوّل و كسر دوّم بذله گو . متكبر . و آن تنها يك بار در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء بركت زمان رسالت فرموده : « فاصبحوا فى نعمتها غرقين و فى حضرة عيشها فكهين » خ 192 298 در نعمتهاى آن عرق شدند و در زندگى تازهء آن متفكهّ و متنعّم شدند ، منظور كسانى است كه در فاكهه و نعمت بودند . فلت : ( بر وزن عقل ) رها كردن و خلاص كردن . رها شدن و خلاص شدن . لازم و متعدى هر دو آمده است « افلات » نيز لازم و متعدى به كار رفته است و نيز گويند : « افلت الامر : فعله على غير تلبّث و تمكّث » يعنى كار را بدون تأمل و ناگهانى انجام داد ، عمر بن الخطاب گفته : « كانت بيعة ابى بكر فلتة » بيعت ابو بكر بدون فكر و ناگهانى و بدون انديشه بود . ده مورد از آن در « نهج » آمده است قبل از جنگ خوارج فرمود : « و الله لا يفلت منهم عشرة و لا يهلك منكم عشرة » خ 59 93 كه در « صرع » و « خرج - خوارج » گذشت يعنى به خدا قسم ده نفر هم از آنها از قتل خلاص نمى شود . دربارهء كشته شدن عثمان و نظر عائشه به اهل كوفه مى نويسد : « و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح قوم فقتلوه » نامهء 1 363 ، عائشه را نيز بر او خشم ناگهانى و بدون انديشه بود ، پس قومى آماده شده و خونش را ريختند و در حكمت 26 فرموده : « ما اضمر احد شيئا الّا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه » هيچ كس چيزى در دل نهان نكند مگر آنكه در سخنان بى انديشهاش و در صفحهء رخسارش آشكار مىشود ، يعنى از گفتههاى او افكارش معلوم مىشود ، دربارهء فتنهء مغول فرموده : « و يكون المفلت اقلّ من المأسور » خ 128 186 ، نجات يافته از اسير شده كمتر مىشود . فلج : ( بر وزن عقل ) پيروزى و نجات : « فلج فلان فلجا : ظفر بما طلب و فاز »